عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

207

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

يكتاى تاج و اكليل مانند كنند . متنبّى گفته : انّ الخليفة لم يسمّك سيفه * حتّى بلاك فكنت خير الصّارم فاذا تتوّج كنت درّة تاجه * و إذا تختّم كنت فصّ الخاتم يعنى : خليفه پس از آنكه تو را آزمود تو را شمشير خويش ناميد زيرا كه تو برنده‌تر از همه هستى و چون تاج بر سر نهد تو گوهر درخشان تاج وى هستى و چون انگشترى به انگشت كند تو نگين آن هستى . نيز - قادمة الجناح . درّة عمر : « تازيانهء عمر » . شعبى گفته شلّاق عمر هراس انگيزتر و با هيبت‌تر از شمشير حجّاج بود . گويند آن روز كه هرمزان - فرمانرواى خوزستان - را به نزد عمر اسير آوردند ، قضا را ، او در خانه‌اش نبود . آن مأمور با هرمزان به دنبال عمر گشت و گشت تا او را در مسجدى يافت كه شلاقش را زير سر نهاده و خوابيده بود . چون هرمزان او را چنان ديد گفت : سوگند به خدا كه خوشترين و گواراترين حكومت است ، آسوده بخواب كه داد ورزيده‌اى ! من چهار پادشاه از خسروان تاجدار پارس را خدمت كرده‌ام از هيچ كدام از آن چهار ، هراس و هيبتى كه از اين فرمانرواى تازيانه‌دار دارم نداشته‌ام . درج السّيول . عرب در امثال خود گويد : « هم درج السّيول » . و اين مثل دو معنى دارد ، يكى به معنى خوار ساختن و ديگرى به معنى بازگشتن از راه آمده و نابود شدن . گويند : رجع فلان ادرجه : يعنى فلان از راهى كه آمده بود بازگشت و نيز در مثل گويند : من يردّ السّيل على أدراجه يعنى كيست كه سيل را به پيچ و خمهاى راه خود بازگرداند . شاعر گفته : أنهب للمنيّة تعتريهم * رجالى أم هم درج السّيول ؟ يعنى : آيا براى مرگ غارتى است كه مردان من با آنها روبرو خواهند شد يا آنها خواهند توانست راه بازگشت براى خود بيابند و مرگ را از خود